تبليغاتX
only my love
only my love
خدا
خدایا کمک کن...

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بس دیگه...

کمکم کن...

2 نوشته شده در  ساعت 6:27 PM  توسط sara | 
پایان

امشب شبی شادی عشق منه...

آره درست فهمیدین امشب عروسی کسی که رویایی دست نیافتنی و آرزوی همیشگی من بود و هست و خواهد بود...

نمی دونم و نمی تونم چیزی بنویسم...

ولی از امروز آرزو می کنم همه آدما به آرزویی که دیگه برای همیشه قیدشو زدن و دیگه کاملا ناامید شدن برسن و همون آرزوشون برآورده بشه...

امیدوار به یه معجزه یه معجزه خدایی...

نمی دونم شاید دیونه شدم...

شاید که نه حتما دیونه شدم...

چون می گه :

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد

تا قیامت دل من  گریه می خواد

ولی خدایا یه معجزه...

دل هیچکس مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

2 نوشته شده در  ساعت 1:35 AM  توسط sara | 

چه  غريبانه  مي نمايد نواي اين دوري بزرگ...

اين همه فاصله ميان من و تو، با کدام قدم ها پيموده مي شود؟

وقتي که نه پايي براي رفتن است و نه نفس هايي که خسته از جستجوي تو به شماره افتند...

من همچنان در اين تنهايي تاريک، در اين هواي بي کسي، منتظر، چشم به راهي دوخته ام که انتهايش غروب خورشيد سوزاني است، که آتش فراق تو را به تصوير مي کشد...

و چه خوش مي سوزد اين دايره حيران...

Image hosting by TinyPic

اي آنکه دلم امشب هواي بودنت را بهانه کرده!

بدان!که فرصت بودن و بوييدن محدود است و زمان هم چنان در حسادت نزديکي ميان من و تو، عقربه هايش را تندتر مي چرخاند تا شايد اين فاصله را دورتر، و نقطه ي پايان را نزديکتر کند!

چه مي شد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمي در ميان باشد و نه فاصله اي طولاني در پيش!؟

چه مي شد اگر که سرنوشت بازي ديگري را رقم مي زد، بازي بودن و ديدن نه بازي کودکانه دويدن و نرسيدن...

که من اکنون نه توان کودکي ام باقي است و نه آن روياهاي پريدن!

بالهايم بريده، بر روي اين زمين ناباوري، در تحيرم که چه شد که شبانه، شبيخون دهشتناک اين سرنوشت، ميان من و تو، جدايي انداخت و زمان مرا با خود برد، تا هميشه روياي رسيدن به تو، همانند روياي بازگشت به گذشته، همانند يک سراب سرد باشد!

دست هايم خالي، به بالا گرفته ام که بداني تهي است از هر آنچه که پيش از اين داشته ام و تو ميداني که مقصود چيست!

به من نگاه کن! به اين دفتري که سراسر سرود تنهايي است...

به اين قلم بنگر که تنها براي گفتن دردهايش مي لغزد...

و به اين دستان تهي، که جز نبودن و نداشتن، کلمه ي ديگر را به ياد ندارد!

دوست دارم آن زماني بنويسم که تو را در آغوش گرفته ، سپيدي آخرين ورق اين دفتر بي جلد را پر از لکه هاي جوهر مملو از بودن و ديدن و رسيدن کنم.

ورق ها رو به اتمام... و تو در آن ناکجايي که نمي دانم چيست!

اما مي دانم که هر اندازه تو از من دور هستي، من به تو نزديکم...

ديوانه وار  دوست دارم و می پرستمت...

2 نوشته شده در  ساعت 9:56 AM  توسط sara | 
بی تو هرگز با تو عمری...

من نمیدانم و همین درد مرا سخت می آزارد

که چرا انسان، این دانا با خوبی این همه بیگانه است...

این نوشته ای که امروز توی دستای منه ولی نمیدونم ناخواسته بوده یا خواسته بوده نمی دونم ... ولی به هرحال مهم اینه که با دست خط کسی که من می پرستمش و با همین هم زندگی می کنم ولی کاش فقط می دونستم نوشتن این شعر پشت اون برگه اتفاقی بوده یا نه...

دست خطش فوق العاده است، خیلی خوش خط می نویسه همیشه دوست داشتم دست خطش رو داشته باشم ...

وای امروز خیلی روز بدی بود تمام غصه های عالم توی وجودم بود تویه چند ثانیه داشت دیونم می کرد... برای رهایش زنگ زدم به کسی که همیشه شنونده حرفهای من بوده، خیلی خوبه فوق العادست و خیلی مهربون ولی نتونستم باش حرف بزنم...

آرزو کردم کاش می تونستم با اونی حرف بزنم که شنیدن صداش آرزومه... نه که من باش حرف بزنم فقط بش زنگ بزنم و اون فقط گوشیشو جواب بده و برای چند دقیقه نگه داره و بس... همین آرومم می کنه دیدنش تو اون لحظه تو اون ساعت شده بود آرزو...

بغض بدجوری گلوم رو فشار می داد و اشک مهلتم نمی داد بدجوری بهم فشار داشت می یومد برای 10 دقیقه تنها نشستم و گریه کردم...ولی مجبور بودم خودم رو کنترل کنم برای اینکه کسی شرایطم رو نفهمه صورتم رو شستم و عینک گذاشتم و به خوب بودن خودم تظاهر کردم، خسته شدم از اینهمه تظاهر خوب بودن خسته می خوام خودم باش می خوام به عالم و آدم بگم چقدر داغونم چقدر شکستم می خوام تنها زندگی کنم و سکوت کنم و چشمام ببینه صورت زیباش رو دست بکشم روی دست نوشته های اون و حس کنه چیزی رو که اون تو دستاش می گیره و حس می کنه و بخونم چیزی رو که اون دوست داره و اونی باشم که اون دوست داره و ببینم هر روز و هر لحظه...

نمی تونم ازش جدا شم نمی تونم روحم رو از وجودش از عشقش از بودنش خالی کنم، شده خون که توی رگ من جاریه... این رو فهمیدم که جدا شدن ازش برام نبودن به معنا واقعیه...

 ولی نمی خوام نباشم می خوام پیشش باشم، می خوام باش زندگی کنم، می خوام با بودنش، با زندگیش با خواستهاش، زندگی کنم و با حس کردن خوشبختیش خوشبختی رو حس کنم...

شب آغاز هجرت تو

شب در خود شکستنم بود

شب بی رحم رفتن تو

شب از پا نشستنم بود

شب بی تو شب بی من

شب دل مرده های تنها بود

شب رفتن شب مردن

شب دل کندن من از ما بود

از هجرت تو شکنجه دیدم

کوچ تو اوج ریاضتم بود

...

 

همه و خودم از بودنم از نوع بودنم خسته شدن ولی...

 

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن

چه راهی پیش رو دارم

2 نوشته شده در  ساعت 0:13 AM  توسط sara | 

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...

به نام آنكه كلمه را آفريد...

كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست...

 

Hosted by Tinypic.com

دلم گرفت اي هم نفس

پرم شکست تو اين قفس

تو اين غبار، تو اين سکوت

چه بي صداست، نفس، نفس...

از اين نامهربوني ها

دارم ازغصه مي ميرم

رفيق روز تنهايي

يه روز دستاتو مي گيرم

تو اين شب گريه مي توني

پناه هق هقم باشي

تواي همزاد، هم خونه

چي ميشه عاشقم باشي

دوباره من

دوباره تو

دوباره عشق

دوباره ما

دوهم نفس

دو هم زبون

دو همسفر

دو همصدا

تو اي پايان تنهايي

پناه آخر من باش

تو اين شب مرگي پاييز

بهار باورمن باش

بزار با مشرق چشمات

شبم روشنترين باشه

مي خوام آينه خونه

با چشمات همنشين باشه

دلم گرفت اي هم نفس

پرم شکست تو اين قفس

تو اين غبار

تواين سکوت

چه بيصداست، نفس نفس...

Image hosting by TinyPic

 

مثل تو کسي نيست ......

مثل تو هيچ گلي پر از عطر و بوي محبت و عشق نيست !

مثل تو هيچ ستاره درخشاني در آسمان زندگي نيست !

مثل تو کسي نيست ، زيباتر از تو فرشته اي نيست !

تو يک دنياي زيبايي ، تو يک روياي بيداري !

تو اولين و آخرين کسي هستي که درهاي قلبم را به رويت گشودم و با افتخار تو را عزيز

دل خودم کردم !

تو پاکترين عشق روي زميني ، مثل تو يار باوفايي در اين زمانه نيست !

تو يک هديه با ارزش از طرف خدا براي قلبمي !

تو يک طلوع دوباره در غروب تلخ زندگي ام هستي !

چقدر مهر و محبت در وجودت هست ، قلب من تا ابد مال تو هست !

ارزش تو بالاتر از عشق و دوست داشتن است ، قلب تو مهربان تر از مهربانان عالم

است!

حالا ديگر باور دارم که مثل تو کسي نيست ، حالا ديگر ميپذيرم که بعد از تو عشقي

نيست!

بعد از تو ، من نيز بعد از خودم هستم ، ديگر کسي پيش روي من نيست !

اگر دنيا نباشد و تو باشي باز زنده ام ، زيرا تو دنياي مني!

اي دنياي من ، اي هستي من ، تو را نه براي ديروز ، نه براي امروز و نه براي 

فرداميخواهم، تو را تنها براي خودم ميخواهم !

مثل تو کسي نيست ، مانند تو عشقي نيست !

مثل من کسي نيست ، عاشقتر از من ياري نيست !

هيچکس جز تو لايق من نيست ، تنها تويي در قلب تنهايم،تنها تويي عشق و همدمم!

اي يار روزهاي عاشقي و اي همدم شبهاي تنهايي مثل تو کسي نيست ، و اين را بدان

که جز تو هيچ کسي در قلبم نيست !

2 نوشته شده در  ساعت 4:18 PM  توسط sara | 
می پرستمت...

Image hosting by TinyPic

سلام

سلامي که هر روز فکرش رو که مي کردم و به بي جواب موندنش براي هميشه بيشتر ايمان مي آوردم و روزي رسيد که وقتي خيلي چيزا رو حس کردم به پايانش هم فکر کرده بودم.

ولي چي شد خيلي چيزا، خيلي چيزا واي که چه حسي داره وقتي به چيزايي برسي که ازاونهايي که تو فکرت بود خيلي بزرگتر باشه... چيزايي که اصلا به خودت اجازه نمي دادي بشون فکر کني چه برسه به اين که به خواد يه روزي اتفاق بي افته...

واااااااااااااااااااااااااااااي که هر روز بيشتر عشق توي وجودم ريشه مي کنه هر روز بيشتر به بودنش در کنارم محتاج مي شم...

شما بگين آدم بايد چي بگه، چکار کنه وقتي به فراي آرزوهاي خود مي رسه...؟؟؟؟؟؟

اره بايد گريه کنه... چون تنها کاريه که مي توني بکني... مي دوني گريه تو اين لحظه دوتا دليل داره يکي گريه خوشحالي به خاطر رسيدن به فراي آرزوهات به خاطر چيزي که انقدر برات بزرگ بود که اصلا اجازه فکر کردن بهش هم به خودت نمي دادي ولي يه روزي مثل امروز اتفاق بيافته وااااااااااااي...

يکي ديگه هم گريه به خاطر اينکه تمام شد اتفاق افتاد و به پايان رسيد...پايان، عشق و دوست داشتني که داره مي سوزونه من رو، گريه به خاطر تمام لحظه هاو ثانيه ثانيه عمرم که داره بي تو مي گذره...

به خاطر عمري که حاضرم لحظه لحظه اش رو به زير پاهات بريزم ولي نمي تونم...

عالمي، دنيايي بالاتر از بودن تو برام وجود نداره...

لحظه اي زيباتر از بودن با تو، در کنار تو، ديدن تو و شنيدن صداي تو برام وجود نداره...

آره گريه، دارم گريه مي کنم به خاطر تمام روزها، لحظه ها و ساعاتي که بي تو و بدون تو مي گذره...

بدنم يخ کرده، بغض گلوم رو فشار مي ده و اشک از چشمام مياد...

شب خيلي عذاب کشيدم مثل آدمهاي معتادي شده بودم که توي تَرکه و تمام سلولهاي بدنش دارن از هم جدا مي شن از درد داشتم مي مردم دردي که انگار داشت جونم از بدنم ذره ذره مي امد بيرون، با تکرار کردن اسمش توي ذهنم و مرور تمام خاطرهايي که باش داشتم و فکر کردن بهش و گوش کردن آهنگهايي مورد علاقه اش، چهرش و صداش رو توي ذهنم براي خودم مي ساختم تا آروم بشم، تا از اين حس لعنتي رها بشم تا خوابم ببره و توي خواب ببينمش...خوابم برد و توي خواب ديدمش و باش حرف زدم...

روزي بود روزي که از شروعش درپي ديدنش بودم فقط يک لحظه يک ثانيه به خاطر شب سختي که گذروندم و تمام وجود شدم آرزوي ديدن، ديگه نااميد شدم به ديدن چه برسه به چند دقيقه بااون بودن، چند دقيقه گذروندن لحظه اي که اگر توي ذهنم هم مي اومد به خودم مي گفتم نه تو نبايد ديگه به اين فکر کني تو حق نداري به اين مورد ديگه فکر کني اين خيليه... ولي حالا بهش رسيدم، حسش کردم، اصلا مي دونين برام ايجاد شد باورتون مي شه...

من که فکر مي کنم يه خواب بود...

همچنان لحظه هاي سرد تنهايي ميگذرد اما هنوز باور ندارم که تنهايم!

همچنان عمر ميگذرد ولي هنوز باور ندارم که در اين دو روز دنيا دو روز آن پر از غم است !

همچنان زندگي ساز خودش را ميزند ولي سرنوشت با آن ساز نمي رقصد!

همچنان در حسرت بهار نشسته ام ، اما نميدانم که خزاني زيباتر از بهار را پشت سرگذاشته ام !

اين دل لحظه به لحظه بهانه هايش را بيشتر ميکند اما نميداند حتي اين بهانه ها نيز ديگربه ياري او نمي آيد !

همچنان هواي چشمهايم گريان است ، روزها بارانيست و شبها طوفانيست !

همچنان اين لحظه هاي نفسگير زندگي را ميگذرانم اما هنوز باور ندارم که ديگر هيچ اميدي در قلبم نيست !

اميد من ديروز بود که گذشت ، اميد من فرداست که از فردا نيز نا اميدم !

ديروز هر چه بود گذشت ، اما هر چه پيش خواهد آمد ديگر نخواهد گذشت و در دلم باقي خواهد ماند !

همچنان از نگاه گل پژمرده در گلدان خشک ميفهمم که پرپرم!

همچنان از آواز بي صداي پرنده در قفس مي فهمم که من نيز در قفسي به بزرگي دنيا اسيرم!

همچنان از سکوت سرد شبانه ميفهمم که آسمان بي مهتاب است و امشب نيز شب

دلگيريست !

کسي نيست که به داد اين دل برسد ، هر کسي به داد دل خودش ميرسد،به داد و فرياد اين دل تنها نمي رسد !

همچنان بايد درون خودم فرياد بزنم ، درون خودم اشک بريزم و ناله کنم !

اي خدا تو شاهد روزگار من باش ، و بيا اين درد بي درمان مرا درمان کن !

دلم ميخواهد شاد باشم ، اما شادي جاي ديگري اسير است !

دلم ميخواهد اميدوار باشم ، اما اميد من خواب است !

همچنان لحظه هاي سرد زندگي ميگذرد اما هنوز باور ندارم که وجودم از سردي لحظه ها يخ زده است !

هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود

چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود

 

واااااااااااااااااااااي مرسي به خاطر لحظه اي فراتر از رويا و آرزو که برام ساختي...

اي بيشترين، بزرگترين و زيباترين براي من با تمام وجود مي پرستمت...

 

اي بزرگ موندني

اي طلايه دار روز

سايه گستر روتن

ازگذشته تا هنوز

اي صدات صداي نور

توشب بوسيدني

اي سخاوت غمت

بهترين بوسيدني

...

2 نوشته شده در  ساعت 11:1 PM  توسط sara | 

خیلی دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

2 نوشته شده در  ساعت 1:26 AM  توسط sara | 
تمام من...

اي تو جاري توي شعرم

مثل عشق و خون و حسرت

دفتر شعر من از تو

سبد خاطرهامن...

Image hosting by TinyPic

واي خداي من، امروز از اون روزايي که تمام وجود شدم آرزو براي يک لحظه شنيدن صداش...

دارم ديونه مي شم دارم ذره ذره جدا مي شم... تمام سلولهاي بدنم دارند صداش مي کنن...

واي اي عشق، اي تمام هستي من، اي زندگي، بشنو صداي نگفته من رو، بشنو صداي فريادهاي من رو...

بشنو صداي گريه هاي هر روز من رو که آرزو مي کنم بودن تو را... حتي به يک نگاه.

شدي زندگي هر لحظه من...

شدي آرزوي هر ثانيه من...

يه حس عجيبي دارم... دارم ديونه مي شم. بي دليل اشکام مياد بغض گلوم رو فشار مي ده... سرم داره منفجر مي شه. 

مي خوام روي يه کوه تنهاي تنها باشم تا هيچ چيز باعث نشه يک لحظه از عالم خودم خارج بشم...

و به تمام لحظه هايي که با تو داشتم فکر کنم...

مي خوام داد بزنم تا تو صدام رو بشنوي...

مي خوام سنگ سخت رو با تمام وجودم گاز بگيرم به خاطر تمام اون چيزهايی که ندارم...

چون کم اوردم دارم ديووووووووووووووووووووونه مي شم واااااااااااااااااااااااااااااااااااي

زندگي با اين همه غم نمي ارزه

زندگي با اين همه غم نمي ارزه

خوشا پيدا شدن در عشق

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن

چه رويايي ميان ما

خوشا ديدار ما در خواب

چه اميدي به اين ساحل

خوشا فرياد زيرآب

مرا آتش زدي اي عشق

Image hosting by TinyPic

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن، خوشا از عاشقي مردن

2 نوشته شده در  ساعت 11:59 PM  توسط sara | 
دلیل همه بودنها...

از روزن اين کنج خاکستري پرپر

مشغول تماشاي ويرون شدن من شو

برگرد به برگشتن از فاصله دورم کن

يه خاطره با من باش يه گريه مرورم کن

 

اي تمام زندگي و آرزوي تمام نشدني اي تمام آرزوهاي دست نيافتني...

Hosted by Tinypic.com

 

اي معجزه خاموش يه حادثه روشن شو

يه لحظه فقط يه آه هم جنس شکفتن شو

 

اي خداي من اي بهترين من به خاطر تمام لحظه ها و روزهايي که به من دادي سراپا مي پرستمت...

بدان لحظه اي را که با يک بار خواستن شروع شد و با يک لحظه فکر به انجام براي من بهترين لحظه رو ساخت، يک زندگي يک عمر ولي زندگي و عمر 5 ساعته که اون 5 ساعت براي من 100 سال زندگي بود، 100 سال عمر بود ... از حرف زدن از خواستن از يا از نگه داشتن گوشي که حتي يک صدا هم پشت اون نبود، لحظه هايي هم روي زمين بود تنها ولي در کنار او با اون ولي تنها، 5 ساعت که شايد بيشتر ساعات اون به سکوت گذشت سکوت سکوت سکوتي که مي شه براش يه اسم پيدا کرد و گذاشت بهترين اسم سکوت دنيا که ميشه براش يه متن نوشت پس مي نويسم که...

ستاره و دنياي من يک نفره، عشقم، وجودم...

آهاي ستاره به من چشمک بزن دوباره !

آهاي دنيا به من لبخند بزن دوباره !

دلم گرفته از تو اي ستاره ، شبهايم بي تو تيره و تاره !

دلم گرفته از تو اي دنيا ، باور کن که زندگي بي تو بي معناست!

مرا باور کن ستاره ، هواي دلم پر از غباره ، مرا باور کن دنيا ، اينجا دلم خسته و تنهاست !

خسته ام ، خسته خسته ، ساز دلم غمگين است و شکسته !

دوباره هواي چشمانم ابريست ولي باران نمي بارد !

دوباره دلم به انتظار باران است ولي اشکهايم نمي آيد !

 بغض گلويم را مي فشارد ، تنهايي مرا مي آزارد ، هنوز غروب زندگي ام به پايان  نرسيده!

هنوز در حسرت طلوع نشسته ام ، باز در اين حسرت سرد تنها و دلشکسته ام!

آهاي ستاره به من چشمک بزن دوباره !

آهاي دنيا به من خسته نگاهي بينداز دوباره !

شب شده ، هنوز بيدارم ، نميدانم فردا بر من چه ميگذرد ، هنوز بي تابم!

نميدانم طلوع فردا به چه رنگيست ، رنگ آبيست ، يا رنگ سرخ به رنگ غروب!

نميدانم تا کي هواي دلم ابري است ، تا کي شبهاي تنهايي تاريک است!

مهتاب پشت ابرها جا مانده ، سکوت شب پر از هياهو را فرا گرفته !

دل تنهايم ، تنهايي را باور کرده ، و باز به انتظار او که دردش را گوش کند نشسته !

نميداند کسي نيست که بشنود دردهاي پر از دردش را !

کسي نيست که اين دل خسته را آرام کن ، تنهايي آمده و اين دل خسته را خسته ترکرده است !

آهاي جغد شبانه برايم بخوان دوباره ، سکوت را بشکن ، دلم به آواز تو خوش است!

آهاي ستاره به من چشمک بزن دوباره !

آهاي دنيا چه خبر از فردا؟

 دنيا سکوت کرد و دلم آرام گريست !

اي همه زندگي من اي تمام وجود اي کسي که آرزوي مني، اي ستاره من اي دنياي من، من رو بپذير...

عزيزترينم به سوالت به حرفت خيلي فکر کردم مي دوني چيه آدما وقتي هيچ چيز جز حرف زدن براي بودن و رسيدن و حس کردن عشق و تمام زندگي شون نداشته باشن، به نظر من ناخداگاه حرف زدنشون بريده بريده ميشه چون بايد بترسي از کلماتي که شايد عشق و زندگي و آرزوي هر روز تو رو ازت بگيرن...

منم با تمام ترس که نکنه تو رو بابت اين کلمه اين جمله اين حرف از دست بدم يا تو ناراحتشي يا برنجي بريده بريده حرف مي زنم...

دليلي جز عشق تو ندارم...

از عشق تو نفسم بريد تنم به لرزه در اومد و قلبم به تپش، گوشم هر لحظه آرزوي شنيدن صداي تو رو داره چشام آرزوي ديدن تو و تمام خواستنام چيزي نيست جز خواستن تو...  

ای دليل همه بودنها می پرستمت...

2 نوشته شده در  ساعت 10:45 PM  توسط sara | 
دنیای من...

لحظه ای که با تمام وجودم حست می کردم چیزی رو روی دستم حس می کردم که همیشه و هرلحظه روی دست شما بود و هست وای بهترین و زیباترین و دست نیافتنی ترین روزهای عمرم بود...

تو بهترینی و زیباترین و رویایی ترین کس هستی برای من...

Image hosting by TinyPic

 

آنچه در چشمان من است تنها يک نگاه نيست ، يک دنيا عشق است !

 

آنچه که درون قلبم است تنها تپش قلبم نيست ، تو هستي و يک عالمه ابراز محبت درون آن !

 

آنچه که در نگاه تو ديدم ، چشمهاي خيسم بود و فرصتي ديگر براي آرامش اين دل!

 

براي من لحظه هاي در کنار تو بودن يک نفس تازه است ، نفسي از اعماق وجودم ، با آرامشي عاشقانه !

 

در لحظه هاي با تو بودن حتي آن سکوت نيز عاشقانه است ، سکوتي که صداي نفسهايت در ذهنم تکرار مي شد !

 

دلم نميخواهد با تو بودن تنها يک رويا باشد ، دلم نميخواهد فردا که رسيد اينها همه يک افسانه باشد، آرزو دارم فردا که آمد اين لحظه ها همه يک خاطره باشد !

 

 با بودن تو من اميدوار ميشوم به فرداي پر از روشنايي و عشق !

 

 و باز مي نويسم با تمام وجودم که ...

 

هر جا که باشم ، همينم ! يک عاشق!

 

هر جا که باشم ، دور از تو يا در کنار تو ، همينم ! يک مجنون !

 

فرقي ندارد کجا باشم ، چه کسي باشم يا در چه حالي باشم ، من همينم ، يک دلداده !

 

نه براي کسي هستم ، نه براي خودم ، من تنها براي تو هستم !

 

براي تو هستم و براي تو خواهم ماند !

 

مهم نيست که يک ديوانه ام ، مهم نيست  که لحظه به لحظه دلتنگم ، مهم اين است

 

 که دوستت دارم!


هر جا که باشم به يادت هستم ، ياد تو تکرار لحظه هاي زيباي عاشقيست !

 

لحظه هاي من پر از عشق است ، تکرار آن پر از جنون و ديوانگيست !

 

فرقي ندارد تو مرا بخواهي يا نخواهي ، فرقي ندارد تو مرا دوست داشته باشي

 

 يا نداشته باشي ،مهم اين است که من تنها تو را ميخواهم !

 

هر جا که بروي به دنبالت مي آيم ، به من بگويي نيا ، باز مي آيم! مي آيم تا به تو

 

برسم !   هر جا که باشم ، همينم ، يک عاشق !

 

عاشقي که ديگر هيچ چيز برايش مهم نيست و تنها تو براي او با ارزشي!


زندگي را با تمام زيباييهايش بدون تو نميخواهم!

 

زندگي را با تمام سختي هايش تنها با تو ميخواهم!


هر جا که باشي ، من هستم ، دنبال من نگرد ، من در قلبت هستم !

 

آري آن لحظه که درهاي قلبت را به روي من بستي من در کنج قلبت خانه کرده ام !

 

حالا اگر ميخواهي اين خانه را ويران کن ، من حتي در ويرانه قلبت نيز زندگي

 

خواهم کرد !

 

نه ديگر من از قلبت بيرون نميرم !

 

هر جا که باشم ، جاي من در قلبت است عزيزم !

 

 

2 نوشته شده در  ساعت 9:38 PM  توسط sara | 
زندگی...
دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است.

سال ۸۶ لحظه هایی داشتم که حتی تو رویا هم نمی دیدم لحظه هایی که داشتنشون تو اون ساعت و در زمان گذشته بهترین و رویایی ترین لحظه و غمگین ترین خاطره در آینده به خاطر غم نداشتنشون ...

واای خدای من که فکرکردن بهش به غم دیگه نداشتن و از دست دادنش به اندازه یک عمر عذابم می ده... 

واااااااااااای...

دیدنش آرزو و شنیدن صداش رویا...

Image hosting by TinyPic

بهترینم بهترین سال و بهترین روزها و لحظه ها رو برات آرزو می کنم...

عید ۱۳۸۷ شما مبارک.

 

2 نوشته شده در  ساعت 7:27 PM  توسط sara | 
زیباترین...

چي بگم، چي بنويسم، نمي دونم... وااااااااااااااااااااي يه حسي دارم يه حس يه جور زندگي، يه نفس... به قول بعضي  ها که مي گن با اين کارت بهم زندگي دوباره دادي... تو هم به من نفس دادي نفسي تازه که از عمق وجودم در مي ياد... با آرامش تمام سرشار از زندگي... واي که زندگي با تو براي من معناي ديگريست واي که فراي آرامشي...

چيزي بالاتر از آرامش، چيزي بالاتر از زندگي ...

چي بگم از امروز از کوهي که به قله اش رسيدم از قله اي که تمام آرامش را در اون حس کردم ... واي از دادن هديه که دادم از دادن چيزهايي که خودش از من خواسته بود يا از انگشتري که 17 روز تمام بر روي دستام حسش کردم يا از شنيدن صداي آرزوهام، تن صدايي که هميشه آرزوي شنيدنش رو داشتم براي شنيدن يک ثانيه اش آرزو مي کردم دعا مي کردم و به خاطرش گريه مي کردم، امروز 1 ساعت تمام سعی کردم حفظ کنمش وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي ... چي بگم چي مي خوام داد بزنم همه بفهمن من عاشقشم من ميميرم براش همه بدونن همه ... واي که ظرفيت اين همه داشتن رو ندارم واي من کمتر از داشتن اين همه حس هستم من ظرفيت داشتن اين همه رو ندارم ........

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

که فکر کردن به همه اينها جنون کامله براي من ....

ولي باورتون ميشه من همه اينها رو داشتم، من امروز به تمام اينها رسيدم...

خدايا کمکم کن. خدايا آرامش رو بهم بده، خدايا بهم تحمل بده خدايا کمکم کن دارم ديونه ميشم نمي تونم، نمي تونم، کي بهم کمک مي کنه کي ....

جز تو هيچ کس نيست چون تا الان هم همه رو تو بهم دادي تو خواستي، وااااااااااااااااااااااي من چيکار کنم ...

من آرزو کردم، تو خواستي که اون بخواد ...

با شرايطي که داره بزرگترين کارو در حق من کرد بزرگترين...

در حق من لطف کرد بزرگترين لطف...

فوق العاده ترين آدمي که مي تونه باشه...

به خاطر کلماتی که نيست تا بشه با اونها بزرگيش رو وصف کرد می خوام داد بزنم...

به خاطر تمام چيزهايی که نيست تا ارزش اون رو داشته می خوام داد بزنم...

ماورای همه چيز هستی برای من...

 

2 نوشته شده در  ساعت 0:13 AM  توسط sara | 
آرامش

ای بزرگ موندنی

ای تلایه دار روز

سایه گستر رو تن

از گذشته تا هنوز

ای صدات صدای نور

تو شب رسیدنی

ای سخاوت غمت

بهترین بوسیدنی

 

اي کسي که وجودت ، بودنت در بهترين شرايط ممکن در اين دنيا براي من آرزوست...

 فکر بودنت برام آرامش روح و تن، حتی اگر در کنار من نباشی...

من خيلی کم هستم برای تو، يعنی هيچی نيستم برای تو، تو انقدر بزرگی که من در مقابل تو می افتم...

کاش من جزئی از تو بودم...

کاش من جزئی از بودنهای تو بودم نه تو برای من، من برای تو...

حس کردنت برام آرامش وجود و تن و روح...

من بودم anything يا anyone  يا thing يا one يا هرچيز ديگه برای تو ، برای بودن تو...

 Image hosting by TinyPic

2 نوشته شده در  ساعت 10:36 AM  توسط sara | 
بهترین لحظه زندگی

چه حسی دارین وقتی به چیزی برسین که همیشه در آرزوی اون بوده باشین...

نمی دونم چی بگم و چی بنویسم ... من به چیزی رسیدم که جزئی از آرزوهای دست نیافتنی و محال من بود ولی من الان بهش رسیدم حسش کردم وای خدای من دیوانه کنندست...

نمی دونم چقدر دوستش دارم دیونهشم ...

فقط این رو می دونم که حاضرم براش بمیرم...

تمام ساعتی که پیشم بود سعی کردم حفظش کنم... صداش رو توی گوشم برای همیشه حفظ کنم...

دوست داشتم فقط صداش رو بشنوم برام مهم نبود چی میگه فقط می خواستم بشنوم شنیدن صداش برام یه دنیا با تمام آرزوهاش...

دوست داشتم فقط نگاهش کنم به دستاش واااااااااااااااااااااای که آرامشی بالاتر از اون برام وجود نداره...

من ارزش داشتن اون رو ندارم ...

وای از کی از چی باید ممنون باشم به خاطر تمام این ساعات و لحظه ها...

ازت ممنونم...

Image hosting by TinyPic

عشقش بودنش دوست داشتنش برام فرای تصور...

اون برای من خیلی زیاده دیونشم دیواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانه

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

کاش امروز تمام نمی شد ...

کاش امشب صبح نمی شد...

کاش من تو همین لحظه می ماندم و جلوتر نمی رفتم...

کاش من امشب تمام می شدم...

دیونتم . دیوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه...

 اگه تنهایی میشه زخم ۱۰۰۰ ساله عشق

من ۱۰۰۰ سال دیگه منتظر تو می مونم

خیلی زیاد دوست دارم

2 نوشته شده در  ساعت 10:51 PM  توسط sara | 
فدای تو ...

عشقم براي تو ، احساسم براي تو ، زندگي ام براي تو ، من هيچ نمي خواهم!
با قلب و احساس من بازي کن ، اين قلب سرگرمي تو....
 تو شاد باش ، من ميسوزم ، تو بي خيال باش ، من ميسازم....
 در راه عشق تو  مثل آتش سوختم و اينک نيز تنها خاکسترم بر جا مانده است....
 خاکستري که تنها با باد محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد....

دوست داشتنم نهايت نداره من چکار کنم خدايا...

نمي تونم نمي تونم نبودنت رو تحمل کنم نمي تونم

انقدر برام بزرگي انقدر عشقت برام بزرگه که آرزو مي کنم کاش دستگيره در اتاقت بودم تا هر روز، هر ثانيه مرا لمس مي کردي...

کاش کوچکترين و حقيرترين و کم ارزش ترين چيزي بودم که هر لحظه و هر ثانيه در پيش تو و در کنار توست و هر لحظه تو را حس مي کند و در کنار توست...

به خيلي چيزها رسيدم به خيلي چيزا خدايا ازت ممنونم، گفت بودم بهتر از تو هيچکس نيست، هيچکس، بهتر از تو روي زمين هيچکس نيست...

همه بدونين من بهترين روز والنتاين رو داشتم بهترين...

همه بدونين بهترين کادو رو من گرفتم...

من فداي تو که جونم با بودن توست...

من فداي تو که چشمام،گوشم، قلبم همه تو رو می بينه، می شنوه و صدا مي کنه...

حس کن صداي پراز بغض من رو، ببين اشکهاي هر روز من رو...

خدااااااااااااااااايا من چکار کنم...

تو عشق مني ، تو مال مني !
تو همه هستي مني ، تو بهترين لحظه زندگي مني !
قلبم تنها براي تو مي تپد ، اين لحظه هاي سخت زندگي به عشق تو ميگذرد ...
به عشق تو  ، عاشقترينم
تو هماني هستي که مرا از سراب تنهايي نجات دادي اي تنها بهانه براي نفس کشيدنم!
بيا و همچنان بهانه من براي زندگي در اين دنياي بي محبت باش !
همه دنيا يک سو ، تو نيز که همه دنياي مني سوي ديگر!
من اين سو که دنيا است را نميخواهم ، من تنها تو را ميخواهم !
تو عشق مني ، تو مال مني !
تو را ميخواهم نه براي نياز خويش ، تنها براي قلب تنهايم!
اين تويي که تنها لايق قلب پر احساس مني  زيرا تو پر احساس تر از اين
قلب عاشق مني!
صداقت را از درون چشمانت ميخوانم ، و اين را ميدانم که تو پاکترين عشق روي زميني !
 بيا مثل باران بر روي من ببار ، اي  پاکترين قطره !
 بيا و بر تن پر از گناهم با پاکي قطره هايت ببار ... و گناه هايم را از وجودم پاک کن!
من تنها با تو عاشقترينم ، تو نباشي من تنهاترينم !
با تو خوشبخت ترينم ، تو نباشي من بدبخت ترينم !
اگر تو باشي ، زندگي زيباست ، عشق بامعناست !
تو معناي واقعي عشقي ! تو مانند يک باغ پر از گل ، مثل بهشتي !
تو عشق مني ، تو مال مني !
هيچ کس  جز تو نميتواند در قلبم خانه کند ، هيچکس نميتواند مرا اسير قلبش کند !
اين تويي که توانستي مرا عاشق کني ، از عشق بالاتر ، تو مرا ديوانه خودت کردي !
تو چه کسي هستي؟ انگار فرشته اي ! چقدر مهرباني ، چقدر زيبايي!
من چه کسي هستم؟ يک تنها بودم و اينک يک ديوانه ام !
تو عشق مني ، تو زندگي مني !
بگذار لحظه اي دستان گرمت را بگيرم تا باور کنم که مال من شده اي !
تو عشق مني ، تو مال مني !

عزيزترينم بهترين کادو و بهترين لحظه رو به من هديه دادي...

با تمام وجودم می پرستمت...

تو بهتريني

تو عشق مني ، تو مال مني !

2 نوشته شده در  ساعت 11:14 PM  توسط sara | 
عاشق همیشگی تو...

Image hosting by TinyPic

به نام اون مهربوني که منو ديونه تو کرد و تورو ديونه ديگري ...

جاي تعجب نيست يک ديوانه دارد با تو حرف مي زند، خودت قضاوت کن که اول ديوانه نبودم و حالا خوشحال است که تو ديوانه اش کردي...

مي گويم و مي نويسم که فراتر ازعشق اين دنيا دوست دارم... و انقدر دوست دارم که تو رو مال خودم نمي دونم و مال خواست هاي خودم...

مي نويسم که :

·       کسي که هر روز بيشتر از ديروز دوستت دارد...

·       منت چمشهاي تو هم عالمي دارد ما فوق عالم رويا...

·       کسي که چه برف ببارد چه باران، تنها به ياد تو مي افتد...

·       هميشگي ترين ديوانه و ابدي ترين عاشقت...

·       تو بخواي و نخواي ، مي موني پيش من تو سرنوشتم...

·       کسي که نبودن تو حتي درتخيلش هم نمي گنجد...

·       هر کسي که گفت که بهر تو مردم دروغ گفت  من راست گفتم که بهر تو زنده ام

·       اغلب دلم برايت تنگ مي شود هر لحظه يک بار تنفست مي کنم...

·       دوستت دارم خيلي دوستت دارم

اصلا مي دوني چيه من راضي ام از تو اين دنيا به اين بزرگي، من به همين راضي ام که تو دوست داشتن من رو قبول داشته باشي و فقط يه چيز من و دوست داشتن من رو باور داشته باشي ...

صدايم کن ، که صدايت آرامش وجود من است!
نگاهم کن ، که درون چشمانت برايم طلوع يک دنيا عشق و محبت است!
دعايم کن ، که دعاي تو تضمين فرداهاي زيباي با تو بودن است !
 نوازشم کن ، که دستان پر مهرت گرمي گونه هاي سرد و خيسم است !
 باورم کن ، که با باور تو من عاشقترينم!

کاش من تو بودم. کاش تو من بودي. کاش ما يکي بوديم. يک نفر دوتايي...

واسه عشق تو ديونه تر از من چه کسي...

دوست دارم خيلي دوست دارم.

منو ببخش به خاطر نوشته هام...

 

I Love You

 

HappyValentin Day

2 نوشته شده در  ساعت 2:24 PM  توسط sara | 
دوباره دلم گرفته

 

Image hosting by TinyPic

دوباره دلم گرفته
دوباره آسمان اين دل ابري شده ...
دوباره اين چشمهاي خسته باراني شده ....
دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگي را براي اين دل ميخوانم....
ميخوانم و اشک ميريزم ، آنقدر اشک ميريزم تا اين اشکها تبديل به گريه شوند...
 در گوشه اي ، تنهاي تنها و خسته از اين دنيا ....
دوباره اين دل بهانه ميگيرد و درد دلتنگي را در دلم بيشتر ميکند.....
 خيلي دلم گرفته است ، مثل همان لحظه اي که آسمان ابري مي شود...
 خيلي دلم گرفته است ، مثل همان لحظه اي که پرنده در قفس اسير است و با نگاه
 معصومانه خود به پرنده هايي که در آسمان آزادانه پرواز ميکنند چشم دوخته است...
 دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن
  يک قلب تنها ...
 دوباره خورشيد مي رود و يک آسمان بي ستاره مي آيد و دوباره اين دل بهانه ميگيرد...
 به کنار پنجره ميروم ، نگاه به آسمان بي ستاره ....
آسماني دلگيرتر از اين دل خسته ....
 يک شب سرد و بي روح ، سردتر از اين وجود يخ زده.....
 خيلي دلم گرفته است ، احساس تنهايي در وجودم بيشتر از هميشه است....
تنهايي مرا مي سوزاند ، دلم هواي تو را کرده است....
 دوباره اين دل مثل چشمانم در حسرت طلوعي ديگر است....
 آسمان چشمانم پر از ابرهاي سياه سرگردان است ، قناري پر بسته در گوشه اي از
 قفس اين دل نشسته و بي آواز است....
 هوا ، هواي ابريست ، هواي دلگيريست....
 ميخواهم گريه کنم ، ميخواهم ببارم ....
 دلم ميخواهد از اين غم تلخ و نفسگير رها شوم ....
 اما نمي توانم.....
 دوباره دلم گرفته است ، خيلي دلم گرفته است...
 اما کسي نيست تا با من درد دل کند ، کسي نيست سرم را بر روي شانه هايش بگذارم
 و آرام شوم.... هيچکس نيست....!!!!

دوستت دارم...

2 نوشته شده در  ساعت 11:43 PM  توسط sara | 
تولد عشقم

Image hosting by TinyPic

خیلی دوست دارم...

تولدت مبارک

خدایا ازت ممنونم وای خدای من... 

از بابت تمام چیزهایی که میدونی و شاهدشون بودی ازت ممنونم...

خیلی دوست داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

عشق من

تولدت مبارک

به اندازه یک دنیا آرزومی و دوست دارم...

امیدوارم سالهای سال تولدت را جشن بگیرم...

و آرزو می کنم در کنار عشقت بهترین زندگی رو داشته باشی برات بهترینها رو  آرزو می کنم...

اگر روزی بتوانم تمام ارزشهای دنیا رو به تو هدیه بدم بازم برای تو کم هستش...

فوق العاده هستی...

دوست دارم

با همه وجودم، تولدت رو تبریک می گم

2 نوشته شده در  ساعت 10:41 PM  توسط sara | 
عشق من

خیلی دوست دارم...

خدایا ازت ممنونم بابت همه چیزهایی که به من دادی...

خدایا شکر

عشق زندگی من

خیلی زیاد دوست دارم و می پرستمت...

2 نوشته شده در  ساعت 0:7 AM  توسط sara | 
من و تو

منم در دید دور آسمانت...

تویی در سرنوشت آرزویم ...

منم تلخ ترین لحظه هایت...

تویی جاودانه ترین بر زبانم...

منم این آرزوی بی نیازت...

تویی اشکی نهفته در نگاهم ...

منم گلهای خشکیده ی باغی...

تویی گلهای جاویدان باغم...

منم قفل کلید دردهایت...

تویی مرهم بر زخم هایم...

منم زندانی از عشق و محبت...

تویی عاشق ندای بی نهایت...

2 نوشته شده در  ساعت 0:22 AM  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

:: موزیک وبلاگ ::


----------------

نوشته های پیشین
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
آرشيو

لوگوی وبلاگ :
only my love

پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

------------------------